پایان دو ماه شیرین
پسرکم و آویز تختش
مهمانی شیر
یک تجربه بد
عشق مامان دلم میخواد همه اتفاقات را برات بنویسم ولی بعدا نگی چه مامان بدی داشتم برات گفته بودم که چقدر بد دارو میخوری یک شب که قطره کولیک را بهت میدادم خیلیش ریخت و نخوردی بعدش باز هم بی تابی میکردی که بابا گفت بهتره یکم از یک دارو دیگه بود که اسمش یادم نمیاد بهش بدیم اصولا مامان مهشید بهت دارو میداد وقتی با هزار مکافات خوردی خواستم بهت شیر بدم که دیدم رنگت پریده و بی حال شده بودی یک دفعه جیغ کشیدم گفتم بچم بچم هر چی تکونت میدادیم چشمات باز بود ولی گریه نمیکردی و بی حال بودی به بابا گفتم بریم بیمارستان نمیدونی با چه عجله ای رفتیم وقتی رسیدم به کلینیک کودکان میدویدم داخل فقط میگفتم دکتر کجاست بدون اینکه در بزنم داخل مطب شدم گریه کنان به...
جشن عقد دختر عموت
دومین چکاپ پسرکم
تولد یک ماهگی
یکماه گذشت
ختنه گل پسرم
عزیز مامان خیلی تصمیم سختی بود که ببرمت واسه ختنه اصلا دست و دلم راضی نبود ولی همه بهم میگفتند تا کوچیک ببرش کمتر هم درد را حس میکنه بالاخره با فرزانه جون صحبت کردیم و قرار شد ببرمت پیش دکتر طلایی دقیقا 26 روز از تولد گذشته بود که رفتیم قبل رفتن من همش گریه میکردم آخه طاقت دیدن گریه هات را ندارم ولی علی جان کلی دلداریم میداد با این که می دونستم اونم مثل من وقتی رسیدیم بیمارستان با فرزانه جون تماس گرفتیم تا بیاد پیشمون شما را ازم گرفت خیلی شلوغ بود شاید 100تا نینی دیگه هم اونجا بودند ولی ما بازم به لطف فرزانه جون همون موقع رفتیم داخل به فرزانه جون گفتم من میتونم باهاش بیام گفت اگه نمیترسی بیا ولی پاهام توان رفتن نداشت که با مامان ...



